۱۳۸۸ آبان ۸, جمعه

پنجره

پنچره، سیگار، فن، پنکه. هوای بارانی، صدای ممتد ماشین، "ارغوان". فردا؛ روزی که هیچ گاه نیامد. دیروز؛ روزی که از یاد نرفت.

1 نظرات:

آهن زنگ زده گفت...

آخرش دیروز هم به فردا باخت! زیر سایه ی فردا رنگ باخت.
بعد از آن که گذشته های دورتر زیر بار گذشته های نزدیک تر فرسود و رنگ باخت؛ قدیمی تر ها بی رنگ تر و بی مقدارتر شدند و الانی ها همه چیز شدند! خبر شدند؛ خبردار شدند!
خبر بردند و آوردند و ما قدیم تر ها را خاک کردند!
وقتی گذشته ها را در دلش خاک کردند و مطمئن که دیگر جان نمی گیرد این بدخیمِ انتظار کشنده؛ گفتند: "حالا هواخوری"!
فاتحه نخوانده، آب غلیظ دهان نثار گذشته ها شد تا جا برای هوا بیش تر باز شود! هوایی که شاید فردا با تنگی نفس مقابله کند...
نکرد هم نکرد! گذشته هم از یاد می رود اگر آدمش نباشی!